اخبار 17 شهریور 57
|
17 شهریور 1357 |
|
|
|
نوشته شده kosari
|
|
|
حماسه 17 شهریور سال 1357 و قافله سالار این حماسه تاریخی یعنی سردار شجاع صحنه مبارزات انقلابی شرق تهران و میدان شهدا «حضرت ایت الله العظمی علامه نوری» (طیب الله رمسه) یقیناً یک چهره برجسته در تاریخ انقلاب اسلامی کشور ماست.تاین شخصیت ممتاز فقهی _اجتهادی و علمی استاد حزه و دانشگاه (دارای دکترای الهیات از دانشگاه تهران) نقش اساسی و عظیمی در میبارزات ضد رژیم شاه در پایتخت کشور ایفا نموده و نماز عید فطر با امامت این مجاهد ستوده و فقیه مبارز در شرق تهران رشادت بین المللی و بازتابی جهانی داشته و بالاخره نام گذاری "میدان شهدا" و تغییر نام "میدان ژاله" بدنبال کشتار شب 27 رمضان 57 از ابتکارات ان فقید سعید بود که به حوادث دیگری از جمله 17 شهریور سال57 و دستگیری ان عالم فرزانه انجامید. قسمتی از جریان این حماسه ها را در مصاحبه فرزند ایشان جناب حجة الاسلام والمسلمین دکتر سعید نوری در مصاحبه با جناب اقای سید مهدی میر ستار خبرنگار محترم روزنامه وزین مردم سالاری به شرح زیر می خوانید: متن مصاحبه روزنامه وزین مردم سالاری با حجة الاسلام والمسلمین دکتر سعید نوری در مورد حماسه 17 شهریور 57 http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=38014 در ايام سالگرد هفدهم شهريور هستيم که در آن هزاران انسان بي دفاع، مرد و زن، پير و جوان و... مظلومانه به دست جلا دان خون آشام طاغوت در خاک و خون غلطيدند. چرا؟ مگر چه گناهي مرتکب شده بودند که بدون هيچ گونه محکمه و محاکمه اي اين طور وحشيانه از پاي در بيايند که قلمها از نوشتن آن قاصر و زبانها از گفتن آن شرم دارد آيا آنان جز دفاع از ارزشهاي والا ي اسلا مي و انساني و دفاع از حقوق حقه ملت منظور ديگري داشتند؟! بي شک حماسه خونين 17 شهريور عظيم ترين قيامي بود که بعد از 15 خرداد 42 در تاريخ معاصر ايران به وقوع پيوست و در واقع مي توان گفت نهالي که با خون شهيدان 15 خرداد کاشته شده بود در 17 شهريور با خون شهيدان به بارنشست و انقلا ب اسلا مي را به ايران هديه داد از خود گذشتگاني که حتي پيکرهاي مطهر آنان به خانواده هاي شان بازنگشت، غريبانه ومظلومانه در اماکن نامعلومي از سوي حکام سنگدل وقت در گورهاي دسته جمعي مدفون شد و يا به گفته شاهدان عيني آن روز بسياري از بدنهاي نيمه جان مجاهدان، نيز وحشيانه زنده به گور گرديد. رژيم پهلوي فکر مي کرد با اين عمل که به دستور و مساعدت هاي بي دريغ و مستقيم اربابانش صورت گرفت، خط بطلا ني براعمال حق طلبانه ملت ايران مي کشد و ليکن خود ديد که با اين حماسه، طومار حيات و زندگاني و عيش و نوش طاغوت نابود و از هم گسيخته شد و به بيش از قرنها ظلم و ستم پايان داد. 
اکنون که اين مطالب را مي نويسم، چند ماهي است که مجاهد و قائد عظيم الشان حماسه 17 شهريور، حضرت آيت الله علا مه نوري- قدس سره- سر به سينه تراب سپرده وبه ملکوت اعلي پيوسته و در ملا »اعلي با موليان طاهر ين و شاگردان و ياران و ارادتمندان شهيدش همنشين شد. اين عبد ممتحن خدا و اين زاهد صالح پارسا توانست فشار ها و شکنجه هاي بي پاياني که رژيم پهلوي بر بدنش وارد مي کرد به جان خريده و تحمل کند وليکن نتوانست علي رغم اين همه صبوري، جنايات رژيم را در جمعه سياه که ملت مسلمان و بي دفاع تهران وارد شد تحمل کرده و به بوته فراموشي سپارد، تا آن جا که حتي بعد از ساليان دراز وقتي به ياد چنين روزي مي افتد اشک در چشمان بصيرش جمع شده و قلب نازنين اش آزرده خاطر مي گشت. آن مجاهد فقيه تا اين که در ظهر عاشوراي 86 ميهمان ارباب و مولا يش امام حسين(ع) شد و همه دوستان وارادتمندان را به سوگي ابدي نشاند، خوشا به سعادتش که چنان زيست و چنين رفت، يادش گرامي و راهش پررهرو باد. گرچه امسال به علت فقدان جانسوز آن حضرت نتوانستيم همانند سالهاي قبل به محضرش شتافته و از ايشان کسب فيض نمائيم، وليکن با حضور خلف صالح و انديشمندش، حضرت حجت السلا م و المسلمين دکتر سعيد نوري که او نيز از شاهدان عيني و کم نظير 17 شهريور بوده و گفته ها و ناگفته هاي زيادي در اين خصوص دارند فرصتي دوباره يافته و با او به گفت و گو مي نشينيم، از قلم نماند که ايشان علا وه برتحصيلا ت حوزوي، داراي تحصيلا ت عالي در رشته هاي فني و زبان و ادبيات خاور دور و نويسنده کتاب تحقيقي لغات دخیله قرآن مجيد بوده و ضمن تحقيق و پژوهش، دوره هاي عالي مختلف فني و تخصصي را نيز در ديگر کشورها طي نمودند که به خاطر خاموش نشدن چراغ زحمات طاقت فرساي پدري که تمامي سعي و تلا شش، در راه ترويج دين مبين اسلا م و انقلا ب و... بود اينک در لباس سربازي اهل بيت عصمت و طهارت(ع) در دفتر و حسينيه و مجمع مطالعات و تحقيقات اسلا مي علا مه نوري، حضور داشته و به انجام وظيفه مشغول مي باشند.

حال سخن کوتاه نموده و به مصاحبه با اين انديشمند متعهد مي پردازيم: جناب آقاي دکتر سعيد نوري! با تشکر از اين که وقتتان را به ما اختصاص داديد به عنوان اولين سوال بفرماييد بعد از قيام عظيم 15 خرداد 42، گر چه مبارزات و قيام هايي هم صورت گرفت وليکن هيچ کدام به اندازه 17 شهريور نبودند، چرا اين حادثه زودتر روي نداد؟ ريشه هاي اين حماسه در کجا بود و چه چيزي باعث ترغيب مردم به حضور در ميدان ژاله گرديد؟ بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين. با نام و ياد خداي سبحان و درود به روح و روان پاک شهداي انقلا ب اسلا مي به خصوص شهداي روز هفدهم شهريور 57 که حقيقتا نقطه عطفي در مسير حرکت عظيم و تلا طم انقلا ب اسلا مي و پيروزي آن در بهمن 57 به شمار مي رود و تشکر از شما عزيزان از روزنامه وزين «مردم سالاري» تشريف آوريد تا ياد و خاطره آن روز که به فرموده رهبر فقيد انقلا ب اسلا مي «يوم الله 17 شهريور» است را زنده نگه داريم. به دنبال و در مسير تشديد فعاليت هاي ضد رژيم شاه توسط گروه هاي سياسي مخالف رژيم که در داخل مجبور بودند، در استتار وزير پرده فعاليت نمايند و جمعي از هر يک از گروه هاي مختلف نيز در زندان و شکنجه گاه هاي ساواک گرفتار بودند و همچنين فعاليت هاي زير پرده جمعي از وعاظ و علماي بنام و پيشگامان مبارزه از صنف و سلسله روحانيت و گروه هاي مذهبي، سياسي و اجتماعي ايران مخالف رژيم و در اروپا و آمريکا و خاورميانه... به تدريج اين جمع تحول طلب و انقلا بي به وحدت نظر در براندازي رژيم شاه رسيدند. از سوي ديگر رياست جمهوري «کارتر» و دکترين باز «سياست دفاع از حقوق بشر او» شاه و ساواک مخوف او را به زحمت انداخت و ديگر زمان جمهوري خواهان که مقارن بخشي از زمان نخست وزيري هويدا، دست نشانده آن ها با فشار سيا و ساواک در خارج و داخل بود به سر آمده و با روي کار آمدن دموکرات ها در آمريکا و رياست جمهوري کارتر که برنامه سياسي و تبليغاتي دموکرات ها بود، طبعا اين سياست بلا ي جان رژيم سرکوب گر شاه نيز شده و شاه با همه برنامه هاي نمايشي و پر سر و صداي سال هاي اخير خود در گشودن «دروازه بزرگ تمدن»! و «انقلا ب شاه و ملت» و تحکيم نفوذ شاهنشاهي با تغيير تاريخ هجري شمسي به «تاريخ 2500 ساله» شاهنشاهي! و جشن آن چناني و پرخرج «تاج گذاري» که مواجه با انتقاد وسيع بين المللي شده بود و برنامه هاي پر ريخت و پاش «وليعهد سازي» و بازي هاي گوناگون نه تنها نتوانست کاري از پيش ببرد بلکه باز شدن بيشتر فضاي سياسي در سطح جهان و آزادي نسبي فعاليت هاي مخالفين رژيم شاه و انقلا بيون در خارج و استفاده به موقع از فرصت به دست آمده، با نشر و پخش نمودن هزارها کتاب و مقاله و فيلم و سخنراني... شرايط فشار و پراختناق ايران را بيشتر برملا کرد. در اين شرايط و با از دست رفتن رشته قدرت از دست شاه و ساواک و حاميان خارجي وي کوشش ويليام سوليوان سفير جديد آمريکا در ايران و سفر فرح نيز به آمريکا کاري از پيش نبرد و ژنرال گري سيک رييس مستشاري آمريکا در ايران و اعضاي سيا در تهران کوشش مي نمودند با مخالفان شاه و رژيم و با جامعه ايراني تماس گرفته به نقاط عمده نارضايي مردم و فساد دستگاه حکومتي و رژيم و ابعاد فساد بيشتر آگاه شوند. (به عنوان نمونه در سال 57 پس از واقعه 17 شهريور و جمعه خونين و چند ماه زنداني بودن حضرت آيت الله علا مه نوري «طيب الله رمسه» و خروج آن فقيد سعيد از زندان، فرستاده مخصوص کارتر براي آگاهي از مخالفين شاه به ايران آمد و از جمله با حضور جمعي از متدينين و جوانان انقلا بي در منزل حاج اصغر آقاي کاشاني با معظم له گفت و گو نمود، که در ابتداي گفت و گو حضرت آيت الله اشعار دادند بالاترين رجحان براي مردم اين خواهد بود که شاه کشور را ترک کند و يک «جمهوري اسلا مي» جاي رژيم سلطنتي را بگيرد... و بقيه مطالب... کتاب اسناد لا نه جاسوسي - شماره 26ص 64) اين آگاهي ها و بررسي ها را به آمريکا و کارتر منتقل مي نمودند، بر کارتر و کادر حکومتي او نيز به روشني و با دلايل مقبول مسلم شده بود که اوضاع شاه و رژيم آشفته تر از آن است که بشود اين رژيم پوسيده و مندرس را سرپا نگه داشت و شاه را حمايت نمود. در چنين موقعيت، شاه که به شدت ترسيده و رعشه از دست رفتن قدرت «شاهنشاهي خدايگاني» وجود و پيکر وي را در برگرفته بود، تقصيرها را به گردن دولت انداخت! «هويدا» که از بهمن 43 تا 27 مرداد 56 بر سر کار بود عزل گرديد و «آموزگار» روي کار آمد. رييس ساواک که معاون نخست وزير است (تيمسار نصيري) برداشته مي شود و جمشيد آموزگار نخست وزير با هيئت جديد دولت با شعار فرمايشي«فضاي باز سياسي» روي کار آمد. دولت آموزگار از 27 مرداد 56 تا 4 شهريور 57 ادامه داشت، و فضاي باز سياسي نمايشي آموزگار نيز طبيعتا نتوانست کاري از پيش برد، اما بيش و کم مجالي براي فعاليت تحول خواهان و رهبران انقلا بي در داخل و خارج پديد آورد که انتقادات از رژيم و نارضايتي هاي خود را علني تر و صريح تر سازند و فرياد ها را که بر اثر اختناق ها و استبدادها در گلو مانده بود آزاد و رها سازند. از آنجا که اراده و مشيت الهي بر افول و سرنگوني شاه و در هم شکستن نظام مستکبرانه او قرار گرفته بود هر اتفاق و رخدادي عليه وي و به نفع انقلا ب تمام مي شد تا جايي که سياست انگليس و خبر پراکني بي بي سي که اوضاع آشفته ايران و نظرات مخالفين رژيم را هر شب پخش مي نمود و شنوندگان زيادي در ايران داشت نيز مورد استفاده انقلا ب و رهبري آن قرار مي گرفت. هر چند انگليس در نظر داشت با روي کار آوردن دولتي وابسته تر به خود و با نخست وزيري يکي از مهره هايش مانند شريف امامي اين ناسازگاري را خاتمه دهد! 4 شهريور 57 با روي کار آمدن شريف امامي بابرنامه هاي مزورانه «آشتي ملي»، آزادي مطبوعات وبستن اماکن فساد... و رفتن«آموزگار» مصادف بود بدون آن که هيچ يک بتوانند کاري از پيش برند و سکون و آرامشي در جامعه در حال انفجار بوجود آورند. او نيز تا 14 آبان57 روي کار بود. و از پانزده آبان 57 ژنرال پنج ستاره ازهاري (با همکاري ديگر ژنرال ها در دولت او) عهده دار پست نخست وزيري شد که تا 17 دي 57 دولت او با هزار بدبختي و با سکته پايان يافت، و از 17 دي 57 قرعه سياه نخست وزيري در بار به نام شاپور بختيار زده شد، که پيروزي ملت و انقلا ب در 22 بهمن 57 رژيم شاهنشاهي و اسباب بازي هاي آن را درزباله دان تاريخ ريخت. روي کار آمدن شريف امامي با نداي آشتي ملي و آزاد نمودن روزنامه ها و فعاليت هاي سياسي و مجتمعات و مجالس مذهبي بالا خص که مقارن بود با ايام ماه مبارک رمضان و ايام شهادت اميرالمومنان و شبهاي قدر و احيا، واين ايام چنان که همگان مي دانند ايام خاص تجمعات مذهبي مردم ايران درمساجد و مراکز ديني است، اين آزادي سازي نسبي مطبوعات بندهاي زيادي از زبان و قلم مردم و نويسندگان برداشت و راه تظاهرات جامعه مذهبي ايران و اجتماعات سياسي گشوده شد و مردم آشکار تر و گويا تر و صريحتر در برابر رژيم قد علم کردند... امور ذکر شده چنان نبود که مقاصد جامعه را تامين سازد که مردم به کمتر از براندازي رژيم شاهي و تغيير رژيم راضي نبودند و دست از تظاهرات نمي کشيدند. اينها زمينه حضور مردم در فعاليت هاي اجتماعي بصورت تظاهرات و من جمله حضور ايشان در درس هاي صبح هاي جمعه حضرت آيت الله علا مه نوري «طيب الله رمسه» و شب هاي ماه مبارک درخيابان ژاله (آن روز) بود که منجر به شهادت هاي مردم روزه گير درشب 27 رمضان درميدان ژاله که به مناسبت همين کشتار شبانه از سوي حضرت آيت الله اين ميدان «ميدان شهدا» نامگذاري شد و برپائي نماز صدها هزار نفري عيد فطر (13 شهريور) وتظاهرات ميليوني مردم در 16 شهريور- سر انجام وقايع خونبار 17 شهريور«جمعه خونين» وديگر وقايع و حوادث اين منطقه از تهران گرديد. چه شخصيت هاي ديگري در دعوت مردم به حضور در حماسه نقش داشتند؟ تهران به چند منطقه تقسيم شده بود و فعاليت هاي انقلا بي شمال تهران را گروه مسجد قبا و حسينيه ارشاد که اعم از روحانيون و گروه هاي ملي بودند، هدايت مي کردند. مساجد به کانون اصلي مبارزات مبدل شده بود و غرب تهران، مرکز تهران، جنوب تهران و... هر يک کانون هاي گرم تر مبارزاتي داشتند و افرادي در اين کانون ها انگشت نما شده و نام آنها جذابيت خاصي براي جوانان و متدينين انقلا بي داشت. يقينا شرق تهران راخطبه ها و سخنراني هاي آتشين حضرت آيت الله علا مه نوري «طيب الله رمسه» نمايندگي مي کرد و مراجعه به کتب و تواريخ اين مطلب را به روشني و وضوح تمام نمايان مي سازد. خصوصا با نزديکي 17 شهريور و اوج دستگيري ها و شدت اختناق نظامي و تغيير تاکتيک رژيم درمقابله با مبارزين و رهبران مبارزات، تعداد چنين چهره هايي به انگشتان دست نمي رسيد. حضرت علا مه چه طور متوجه وضعيت نابسامان و حضور ماموران گرديدند؟ از فرصت«آشتي ملي» بازيگرانه شريف امامي و رژيم جامعه ما بالا خص مراکز مذهبي و دانشگاهي بخشي از مجالس و مساجد حساس تهران در اعلا م نظرات و مقاصد انقلا بي برضد رژيم خوب استفاده نمودند و حضرت آيت الله علا مه نوري «طيب الله رمسه» نيز مباحث«ويژگي هاي حکومت اسلا مي يا حکومت دراسلا م» را عنوان بحث شب هاي ماه رمضان قرار دادند. و چون بحث روز و حساس بود از نقاط گوناگون سيل جمعيت به خيابان ژاله محل حسينيه وسخنراني آن فقيد سعيد سرازير مي شدند(بخصوص بعد از تعطيل شدن چند مجلس مهم شهر، به وسيله ساواک و تعطيل شدن مسجد قبا) سراسر خيابان ژاله و خيابان هاي اطراف و خيابان ايران تا ميدان بهارستان مردم روي روزنامه ها و جانمازهاي حصيري که با خود داشتند مي نشستند با کمک برخي ساکنان متدين و هيات هاي اين مناطق بلندگوها کشيد شده بود. خبرنگاران خارجي هر شب و هرروز خلا صه مباحث و اخبار و نيز مصاحبه با معظم له را در رسانه هاي جهاني مخابره و در جرائد و مجلا ت درج مي کردنددر شب 27 ماه رمضان (9 شهريور 57) وقتي اين صدها هزار جمعيت با خاتمه يافتن مجلس، هر جمعي از سمتي به منازل خود باز مي گشتند، مردمي که به سمت شرق مي رفتند نرسيده به ميدان ژاله (ميدان شهداي امروز) ناگهان مشاهده کردند شعله هاي آتش از سطح خيابان و زير پاي آنها زبانه مي کشد! معلوم شد ساواکي ها خاک اره آغشته به بنزين را در سطح خيابان پخش نمودند، و در چنين لحظه آن را مشتعل ساختند. وقتي مردم شعله ها را زير پاي خود ديدند سرعت گرفتند تا نسوزند، ساواکيها از گوشه وکنار شروع به تيراندازي کردند و 11 نفر را شهيد نمودند! و نيز جمعي را مجروح ساختند. جنازه ها را مردم در مسجد اباذر خيابان خورشيد و بيمارستان هاي خيابان ژاله مانند بيمارستان شفا يحيائيان و بيمارستان واسعي و بيمارستان معيري و بيمارستان بازرگانان (شهيد اندرزگوي کنوني) بردند. درهمان نيمه شب حضرت آيت الله علا مه نوري «طيب الله رمسه» در تماس تلفني به شريف امامي کشتار وحشيانه را اعلا م داشته و پرسيدند آيا اين است آشتي ملي؟! اين آشتي ملي است يا آدمکشي دولتي؟! و قانون جنگل؟ فردا شب حضرت آيت الله علا مه نوري«طيب الله رمسه» بر اثر عارضه قلبي در بيمارستان مهر بستري بودند و جنايات در آن شب که آن فقيد سعيد در بيمارستان بودند بعضي روزنامه هاي تهران (تهران جورنال) نوشتند ديشب تهران آرام بود. شب بعد در متن خيابان ژاله که جمعيت بيش از هر شب موج مي زد، به عنوان ترحيم شهدا مجلسي بر حماسه بر پا داشته شد و در حالي که تريبون را در خيابان مستقر نموده بودند، بدون رفتن در داخل حسينيه در همين کنار خيابان به ايراد سخن پرداخته شد و شديد ترين حملا ت را مربوط به اين کشتار بي رحمانه و عليه رژيم بيان داشتند. در همان شب 29 رمضان و در همان مجلس ترحيم خياباني شهدا براي اولين بار در ايران آن فقيد سعيد در نامگذاري ميدان ها و خيابان ها به مناسبت شهادت اين 11 تن «ميدان ژاله» را «ميدان شهدا» ناميدند و همان شب اعلا م شد نماز عيد فطر را (بعلت وقوع اين فجايع خونين) دراين خيابان و ميدان و در همين خيابان ها برگزار خواهند کرد. (در حالي که قبلا در نظر بود در فضاي خارج تهران انجام گيرد...) و همان شب مجددا اعلا م شد روز پنج شنبه 16 شهريور روز راهپيمائي عمومي است. چنان که روز عيد فطر نيز که روز دوشنبه 13 شهريور 57 بود بارديگر راهپيمائي عمومي روز پنجشنبه تکرار شد... درنماز عيد فطر حضرت آيت الله علا مه نوري «طيب الله رمسه» درسال 57 که در خيابان هاي ژاله و اطراف صفوف 5 کيلومتري (به نوشته کيهان آن زمان) يا صدها هزار نفري برگزار شد اعلا م گرديد جامعه ما به چيزي کمتر از«تشکيل حکومت اسلا مي» رضايت نخواهد داد و تا تحقق حکومت اسلا مي بر جامعه از پاي نخواهيم نشست. ونيز اعلا م شد که روز پنجشنبه 16 شهريور روز راهپيمائي عمومي است... آيا از ناحيه ماموران و مسوولين وقت اولتيماتوم يا هشداري در جهت عواقب حماسه به علا مه داده شده بود يا خير؟ ظاهرا حضرت علا مه در جهت جلوگيري از کشتار و متفرق کردن مردم اقداماتي نيز انجام داده و حتي با تعدادي از مامورين نيز صحبت کردند، لطفا در اين خصوص نيز توضيح فرماييد؟ در ادامه مطالبي که قبلا متذکر شدم حضرت آيت الله علا مه نوري «طيب الله رمسه» ساعت شش و ده دقيقه صبح به وسيله حضرت آيت الله امامي کاشاني از حکومت نظامي مطلع شدند که تلفن زدند و پرسيدند با حکومت نظامي چه مي کنيد؟ مردم که به راديوي دولتي و اخبار کمتر گوش مي دادند بي خبر از حکومت نظامي از نقاط مختلف شهر بمانند صبح هاي جمعه قبل از رمضان (و شب هاي رمضان و عيد فطر) به سوي ميدان ژاله و حسينيه معظم له مي آمدند. دستور داده شد افراد از داخل حسينه تک تک بيرون بروند زيرا ساواک با کشتاري که در شب 27 رمضان در همين خيابان و ميدان به وجود آورده و ديگر وحشي گري هايي که در ديگر جاها نشان داد ممکن بود حتي با ايجاد آتش سوزي يا انفجار بمبي همه را در داخل حسينيه دفن کند و جنايت آنها مکشوف نگردد. حدود ساعت 8/5 صبح پس از استحضار حضرت آيت الله علا مه نوري «طيب الله رمسه» از تجمع عظيم مردم در ميدان ژاله تصميم گرفتند در ميدان ژاله (شهدا) حاضر شوند و علما و فضلا ي همراه هر يک با فاصله سي چهل قدمي دنبال ايشان بودند. مردم با مشاهده معظم له صلوات و فريادهايشان به اوج رسيد و با درودها و شعارها هيجاني به وجود آوردند. آن فقيد سعيد با نظامي ها سخن گفتند که شما را ملت مسلح نساخته که آنها را بکشيد بلکه مسلح ساخت تا با دشمنان ملت و استعمارگران و استبداديان مقابله کنيد. اين همه تجهيزات نظامي براي يک جنگ کامل است. آيا شما با اين مردم بي سلا ح جنگ داريد!؟ اين ها براي شنيدن درس تفسير قرآن امروز جمعه بمانند سال ها عازم حسينيه ما بودند- شنيدن معارف اسلا مي و تفسير قرآن جرم نيست... (در کتاب در راه انقلا ب... نوشته شده: «مردي شجاع ميان تفنگ ها و نظاميان مسلح و توپ و تانک در ميدان ژاله (ميدان شهدا) ظاهر شد کلا م با نفوذ و جاذبه اش که از عالم غيب براي قيام عليه ستم الهام مي گرفت آغاز و به سخنراني پرداخت و خلق را به پايداري و مقاومت تشويق و ترغيب مي نمود. او از حادثه نمي هراسيد و به اسلا م و سرنوشت خلق مي انديشيد با دست خالي چون تمام مردم، ولي با اراده اي آهنين و سرشار از ايمان به خدا و حب مردم در برابر تانگ ها و مسلسل ها سينه را سپر کرد و عليه ظالم و طاغوت زمان مصاف مي داد و به ياد جمله مولا ي متقيان علي (ع) که فرمود: کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا- (دشمن سرسخت ستمکار باشيد و ياور غمخوار ستمديدگان)، مردم را عليه چنگيز زمان تشجيع مي کرد تا داد مظلوم را از ظالم بستاند. اين مرد کسي جز آيت الله علا مه نوري نبود».) (از هزاران تن يکي تن صوفيند ما بقي در سايه او مي زيند) اين مطالب ... که مردم را سخت به گريه مي انداخت و آن ها را آرام مي نمودند و از نو شروع به سخن مي کردند و افزودند: «اگر بناي کشتن داريد باعث اين تجمعات و دعوت کننده اين جمعيت من هستم به جاي تعرض به اين مردم مرا بگيريد، مرا بکشيد، که جمعيت زن و مرد با گريه فرياد مي زدند ما را بکشيد»! (سربازي که تفنگ خود را قبلا به سمت آن فقيد مجاهد نشان گرفته بود پس از اين سخنان و هيجان مردم، تفنگ را به حال عادي سرپا ساخت و گريه مي کرد. بعدها شنيده شد همان سرباز وقتي فرمانده فرمان حمله به مردم داد او به سوي فرمانده شليک کرد او را کشت و خود نيز کشته شد)... و تذکراتي کوتاه خطاب به مردم پيرامون مقاومت و ايستادگي و اخلا ص در مسلماني و انجام تعهد به شريعت تا تحقق نظام حکومت اسلا م در جامعه داده شد... و نيز تذکر به جمعيت که امروز به همين سخنان اکتفا مي کنيم تا صبح جمعه بعد ببينيم چه مي شود! و مراجعت به دفتر نمودند. با مراجعت به دفتر و کتابخانه و متفرق شدن بخشي از مردم، اجتماعات جديدي که در حال آمدن بودند ميدان ژاله را مجددا پر ساختند که ناگهان حدود ساعت 9/5 با رگبار گلوله نظاميان مواجه شدند و جمعي بسيار زياد کشته و مجروح گرديدند. مردم سراسيمه به هر کجا مي رفتند گلوله ها به دنبال آن ها روان بود. پير و جوان، زن و مرد و کودک در اين فاجعه جمع جمع و تک تک به شهادت رسيدند. سطح خيابان و ميدان از خون شهيدان رنگين شده بود. رژيم سيه دل جمعه نوراني و عيد محمدي ملت مسلمان را به «جمعه سياه» و جمعه خونين مبدل ساخت. از همان ساعت و روز 17 شهريور چهره وحشتناک رژيم شاه برملا شد و تنفر و انزجار و لعن دنياي اسلا م و نيز عدالتخواهان جهان را متوجه سلطنت و رژيم خونآشام او نمود. با ترجمه و نام ميدان شهدا در جرايد و مجلا ت و خبرگزاري هاي خارج و شرح شهادت مظلومانه خيل عظيم اين فاجعه جهانيان در بهت و نفرت از قساوت شاه و رژيم او فرو رفتند. در اين جا به نحو اجمال به برخي از علل و عوامل توجه داده مي شود: جريان حماسه 17 شهريور به حوادث قبل از آن مرتبط است که نزديک چهار پنج سال مرکز تبليغات و حسينيه آن مجاهد فقيد در خيابان ژاله يکي از مراکز پرجمعيت مقابله با رژيم شاه تلقي مي شد و در طول اين مدت تانک ها و قواي نظامي در سرکوچه حسينيه به علا مت تهديد مستقر بودند. علا وه بر آن، خطابه هاي مهيج و دگرگون کننده شب هاي رمضان آن فقيه مجاهد که صدها هزار جمعيت را در بستر خيابان ژاله و خيابان هاي اطراف جلب نموده و در بستر خيابان ها نشانيد و فاجعه 11 شهيد و جمعي مجروح در سند 28 رمضان به وسيله ساواک بين المللي... و نام ميدان شهدا را بر ميدان ژاله ... به مناسبت همين فاجعه 11 شهيد- آتش افروزي ساواک با خاک اره آغشته به بنزين در سطح خيابان ها- آن هم در فرصت اعلا م «آشتي ملي» شريف امامي- و نماز عيد فطر چند صد هزار نفري، در قسمت خيابان هاي ژاله و اطرف و فعاليت هاي قبل از سال 57 به خصوص که اين اقدامات آشکار در پايتخت و مرکز قدرت رژيم انجام مي گرفت، که هم در افزايش تحرک قيام ضد رژيم در تهران و شهرستانها موثر بود و هم رژيم و ساواک را سخت حساس و خشمگين نسبت به اين خيابان و ميدان «مرکز فعاليت معظم له» کرد که در اخبار و روزنامه هاي جهاني نيز منعکس گرديد و رژيم را سخت برانگيخت که از اين مرکز چنان انتقام بگيرد که ديگر مراکز حساب کار خود را بکنند! بنا بر اين و بنا بر برهان خلف، انتخاب رژيم و هدف قرار دادن اين نقطه و مرکز را براي زهر چشم گرفتن و انتقام گيري نشانه مراتب بالا ي فعاليت هاي جمع منسوب به حضرت آيت الله علا مه نوري «طيب الله رمسه» و مراتب اثربخش بودن فعاليت هاي آن مجاهد فقيد در مسير پيروزي انقلا ب و رهبري داخلي و ميداني حرکت هاي انقلا بي با تمام خطرات عظيم پيش رو بوده که اينک با ارتحال آن عالم رباني و مجاهد فرزانه ابعاد گوناگون و موسع آن، باشد که از ناحيه افرادي منصف، مشخص و بازگو گردد.
همچنين چه طور شد که به بيت و دفتر علا مه نوري حمله کردند، شما و ديگر اعضاي خانواده کجا بوديد؟ و چرا سعي نکرديد ايشان را از مهلکه نجات دهيد؟ نحوه حمله ماموران به مردم به چه صورت بود ظاهرا راه فراري نيز ايجاد نکرده بودند؟
وقتي اين جانب از طريق عمويم که توانسته بود از صحنه دستگيري وحشيانه تيم عقاب کميته مشترک به سرکردگي سروان حسني نامي فرار کند، متوجه دستگيري ابوي گرامي ام گرديدم و اين که آن ها کتابخانه ايشان را به اميد دستگيري ايشان براي فشار مضاعف جست و جو مي کنند، مراتب را با برخي اطرافيان در ميان گذاشته و ترتيبي اتخاذ گرديد تا به نحوي که انگشت نما و مشخص نگردد، خانواده از تهران خارج و دو ماه در شهرستان گرگان و منزل بستگان مادري توقف نمايند. همان جا بود که پس از بازگشايي روزنامه ها تيتر اول همه روزنامه ها را خوانديم که علا مه نوري دستگير شد. در پايان اگر نکته و صحبت خاصي داريد بفرماييد؟ از حضور و سوالا ت شما سپاسگزارم. اميدوارم اين کوشش هاي بي رياي شما باعث گردد صفحاتي از شکوهمندترين و حساس ترين بخش هاي کتاب انقلا ب به درستي و توسط شهود دست اول حاضر در صحنه! دوباره نويسي شود، هر چند مطمئن هستم ابعاد واقعي و صحيح اين رخدادها در اذهان تاريخ اين ملت بزرگ جاي دارد و روزي کماهوحقه به روي کاغذ خواهد آمد. نقش 17 شهريور در پيروزي انقلا ب و نقش حماسه سازي حضرت آيت الله علا مه نوري «طيب الله رمسه» در آن روز و روزهاي سرنوشت ساز به روشني آفتاب است. 
مصاحبه روزنامه یاس نو باحضرت ایت الله العظمی علامه نوری قافله سالار 17 شهریور 57در تاریخ 17 شهریور 1382 همانگونه که میدانید حادثه 17 شهریور 57 که به جمعه خونین معروف شد،نقطه عطفی در جریان انقلاب اسلامی به شمار میاید. حضرتعالی از جمله افرادی هستید که در بطن این واقعه قرار داشتید.برای شروع بحث ابتدا بفرمایید چه عواملی باعث شد حادثه 17 شهریور شکل گیرد؟در سال 57 بعد از اینکه دولت اموزگار به دنبال دولت های قبلی بر سر کار امد،قصد داشت نوعی آزادی نسبی به مردم بدهد تا شر اعتراضات را از سر دستگاه حاکمه دور کند. ولی این امر نتیجه بخش نشد و لذا دولت شریف امامی با شعار اشتی ملی روی کار آمد. او به نام آشتی ملی دست روزنامه ها کمی باز گذاشت تا بعضی حرف ها را بزنند و انتقاداتی را انجام بدهند.از جمله کارهای شریف امامی بازگردان تاریخ شاهنشاهی به تاریخ اسلامی و امثال این کارها بود،اما اینکه بخواهند دست به کارهایی اصولی و جدی بزنند،واقعا نظرش نبود.در ایام رمضان 57 در همین خیابان ژاله و خیابان های اطراف، ما مجلسی برگزار می کردیم. در ان سال ها صبح های جمعه بنده درس تفسیر داشتیم و در ان مقطع که مقارن با ماه رمضان بود،شب های ماه رمضان نیز این جلسات برپا بود. مباحثی که در این جلسات تفسیر می شد این عنوان را داشت که «نظام حکومت اسلامی چیست و عناصر حکومت چیست؟» در شب 28 رمضان در حدود ساعت 11/30 در پایان جلسه تفسیر زمانی که مردم به منازلشان مراجعه می کردند، جمعیتی که به سمت شرق در حال حرکت بود ناگهان متوجه میشوند که در زیر پایشان اتش شعله ور شده است.
معلوم شد که عوامل ساوا ک بدون انکه مردم متوجه شده باشند سطح خیابان را با خاک اره اغشته به بنزین پوشانده اند تا د ر ساعت مقرر که مجلس به پایان میرسد و مردم قصد مراجعت به منزل را دارند ایم مواد را اتش زده و مردم را متوحش سازند. وقتی مردم با اتش زیر پای خود مواجه شدند با وحشت فرار کردند و در همین اثنا ماموران ساواک به مردم در حال فرار شلیک میکردند و 10-15 را یه شهادت رساندند.به بنده تلفن کردند و واقعه را خبر دادند و گفتند ،جنازه ها را به همبن مسجد اباذر در میدان ژاله و بیمارستان شفا و بیمارستان معیری برده اند. همان زمان از دفتر بنده با دفتر نخست وزیری تماس گرفتند و با نقل جریان ماوقع ،به اقای شریف امامی گفتند ایا اشتی ملی شما همین است؟این اشتی ملی است یا جنگ ملی؟ ایشان گفتند که به ما هیچ اطلاعی ندادند و ما از چیزی خبر نداریم.لذا فرصتی خواستند تا موضوع را برسی کنند .صبح زود شریف امامی زنگ زد و خواست با خود من مستقیما صحبت کند . بعد از اینکه مقداری از سوابق مذهبی خود و اشتی ملی سخن گفت در مورد حادثه شب گذشته و وقوع قتلها گفت که ماموران قتل ها را تکذیب کرده اند و لذا شما نگران نباشید. فرموید ابتدائاً به شما هم تلفنی درباره حادثه اطلاع دادند ،ایا خود شما برای دیدن اجساد کشته شدگان رفتید؟ بله بنده وقتی از جریان اطلاع پیدا کردم از جنازه ها دیدن کردم و چون به جنازه ها دست زده بودم مقداری ازلباسم به خون کشته شدگان اغشته شده بود. همین مطلب را شریف امامی گفتم و در جواب تکذیب او پاسخ دادم که اگر تمام اخبار کشور به همین شکل به شما اطلاع داده میشود ،وای بر کشور و وای بر دولت شما و وای بر مردم ایران که چنین دولت و مسئولانی دارند.به او گفتم هنوز لباسهای من که اغشته به خون کشته هاست در گوشه کتابخانه است،ان وقت شما به من اطمینان میدهید که خون از دماغ کسی نریخته؟ مطالب دیگری ار نیز با عصبانیت ابراز کردم و مکالمه ما تمام شد. اینگونه که از صحبت های شما پیداست شریف امامی قصد داشت کشتار 28 رمضان را کتمان کند،شما برای اطلاع مردم از این واقعه چه تئبیری به کار بردید؟ در فردای روز کشتار و روز بعد ان ،روزنامه های داخلی و خارجی به تفصیل جریان 28 رمضان و گفتوگوی تلفنی بنده را با شریف امامی را منعکس کردند.فردای انروز بنده به علت عارضه قلبی در بیمارستان مهر بستری شدم. خبرنگاران قصد داشتند با بنده ملاقات کنند و لی به علت نامساعد بودن حال من از این کار توسط اقای دکتر شیبانی که ان زمان رئیس بیمارستان بودند جلوگیری شد.با این حال تعدادی از انان توانستند با من ملاقات کوتاهی بکنند و مصاحبه کوتاهی انجام دهند که قسمتی از گفته های بنده را اقای صدر(دامادم) و تعدادی دیگر برای خبرنگاران ترجمه کردند.من در این صحبت ها رژیم را شدیدترین شکل ممکن مورد انتقاد قرار دادم و جنایتهای ان رژیم را محکوم کردم. از انجا که چند روز بعد از این حادثه واقعه 17 شهریور اتفاق افتاد ،عده ای بر این گمان هستند که نام میدان ژاله بعد از 17 شهریور به میدان شهدا تبدیل شد.ولی گویا شما عنوان کردید که این میدان بعد از 28 رمضان و قبل از 17 شهریور به میدان شهدا تغییر نام یافت.جریان این نامگذاری چگونه است؟ در شب 29 رمضان در میدان ژاله مجلس ترحیمی برای کشته های شب قبل برگزار شد و بنده بعد از مرخصی ار بیمارستان در این مجلس ترحیم شرکت کردم و بدون انکه به حسینیه بروم پشت میکروفنی که در خیابان قرارداده شده بود قرار گرفتم و علیه دستگاه حاکم سخنرانی کردم. در حین سخنرانی من نیز،مردم شیون کنان طلب نابودی جنایتکاران را میکردند. در همین مجلس ترحیم من برای اولین بار در تاریخ انقلاب اسلامی نام میدان ژاله را میدان شهدا نامیدم تا از شهدای 28 رمضان تجلیل به عمل اورده باشم،در همین سخنرانی اعلام کردم روز عید فطر در خیابان ژاله نماز عید فطر برگزار خواهد شد و افزودم که 5شنبه 16 شهریور روز راهپیمایی خواهد بود.البته قرار بود که نماز را در محلی خارج از شهر برگزار کنیم،ولی به علت جنایاتی که دستگاه حاکم انجام داده بود تصمیم گرفته شد برای مخالفت با اعمال خونبار دستگاه حاکم نماز را در همان محل برگزار کنیم. ما یک نماز عید فطر دیگر هم دارم که در تپه های قیطریه برگزار شد،به امامت مرحوم مفتح که البته در تاریخ انقلاب از این نماز بیشتر اسم برده میشود.همانگونه که میدانید دراین نمازتقریبا تمام رجال رده اول مبارزات ضد حکومت وقت حضور داشتند. برخی افراد عمل شما در برگزاری مراسم جداگانه تک روی تلقی میکردند... در زمان مبارزات هیچکس به تک روی بنده اهمیت نمیداد و این موضوع به بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مربوط میشود.قبل از انقلاب ما با همه مبارزان رفتار رابطه محترمانه ای داشتیم ولی بعد از اینکه انقلاب پیروز شد و به قول معروف موقع تقسیم غنائم رسید عده ای به دنبال پست و مقام و سمت و ریاست بودند و طبیعتا سعی میکردند افراد تاثیر گذار و شخصیت های مستقل را کنار بزنند و لذا کمترین تهمتی که به کسی میزدند تهمت تک روی بود.بنده هرگز خود را انگونه که برخی گفته اند تک رو نمیدانم و همواره در میان جمعیت میلیونی مبارزان حضور داشتم. بنده از زمان جوانی چه با قلم و چه با بیان خود به وسیله تالیفات و تدریس در حوزه و دانشگاه همواره در راه ستیز با اسلام ستیزی رژیم کوشش کرده ام و بارها از سوی ساواک کتب و تالیفات بنده جمع اوری و خود بنده را نیز به واسطه گفته ها و تالیفاتم بارها احضار و یا زندانی کرده اند.نکته دیگر اینکه در این سالها ی قبل از انقلاب اسلامی عده ای از وعاظ و معلمین تشکلی به نام جامعه روحانیت مبارز را تشکیل داده بودند که بنده برای انها احترام قائل بودم و گهگاه هم بیانیه های انها را امضا میکردم ولیکن هیچگاه در این تشکل عضو نشدم. اما انچه باعث میشد در جامعه روحانیت مبارز عضویت نداشته باشم این بود که این جمعیت به غیر از اعضای اصلی که گردانندگان تشکل بودند و از مراتب علمی و سوابق اجتماعی روشنی برخوردار بودند بقیه اعضای ان در سطوح متفاوتی قرار داشتند .بخش عمده ای از از افراد این طیف در واقع شنونده و مجری تصمیمات اقایان بودند. از این رو اینگونه تشخیص دادم که به جای ادغام شدن در اینگونه گروها از دور با انها هماهنگ باشم و تنها در برخی اعمال ایشان شرکت داشته باشم... بازگردیم به بحث 17 شهریور فرمودید که اعلام کردید در میدان ژاله نماز عید فطر برگزار خواهد شد.ایا در روز عید مراسم نماز برگزار شد؟ روز عید فطر نماز به بهترین شکل ممکن برگزار شد . جمعیت به قدری بود که بعضی از روزنامه ها تعداد ان را صدها هزار نفر گزارش کردند ورزونامه کیهان ان زمان صفوف نماز گزاران را 5کیلومتر عنوان کرد. در ان روز در سخنرانی خود گفتم که از امروز مردم ما به چیزی جز تشکیل حکومت اسلامی رضایت نمیدهند.و اگر شرط تغییر حکومت ارای مردم است،به وضوح می بینیم که در تمام نقاط ایران مردم چه رای و نظری دارند .در این سخنرانی تاکید کردم که زندانیان سیاسی باید ازاد شوند و تبعیدی ها نیز باید به زندگی عادی خود باز گردند.از جمله موارد دیگری که در این سخنرانی مطرح کردم مطلبی بود که بعدا در زمان دستگیری در زندان طی بازجویی ها درباره ان به کرات از من سوال میکردند.موضوع این بود که در سخنرانی خود گفتم که مقامات حکومت به عنوان اینکه مراسم نماز عید فطر باعث بسته شدن چند ساعته خیابانها میشود به ما اعتراض میکنند،در حالی که یک الدنگی از یک الدنگ خارجی دعوت میکند و به همین مناسبت نصف خیابانها ی شهر را قرق میکنند... در زندان به خاطر لفظ "الدنگ " که به کار برده بودین از شما سوئال می کردند؟آنها سوال می کردند که منظور شما از این الدنگ ها چیست و این الدنگ ها چه کسانی هستند؟نماز عید فطر آن سال در بعضی نقاط کشور تبدیل به اعتراضات و راهپیماییهای وسیع علیه رژیم شد و در تهران نیز روزهای بعد از آن ، این اعتراضات خیابانی تکرار شد به شکلی که در اعتراضات روز 16 شهریور مردم با گفتن " صبح جمعه ، میدان ژاله " به یکدیگر میعادگاه صبحگاه 17 شهریور را اطلاع می دادند و یادآوری می کردند . با توجه به اینکه کشتار 28 ماه رمضان مطابق با 13 شهریور ماه را شما دیده بودید ، آیا انتظار چنین حادثه ای را داشتید و با توجه به اینکه از بامداد 17 شهریور دولت حکومت نظامی اعلام کرده بود ، تدبیری برای جلوگیری از کشتاری دوباره اندیشیده بودید ؟همانطور که فرمودید اعلام حکومت نظامی بامداد 17 شهریور صورت گرفت و اولین کسی که خبر ان را به من داد آقای امامی کاشانی بود که ساعت 6 صبح به من تلفن کرد و گفت حکومت نظامی اعلام کرده اند و شما هم صبح های جمعه تجمعاتی دارید و آیا از موضوع اطلاع دارید ؟گفتم نه الان از زبان شما می شنوم و هنوز هم تصمیم نگرفته ایم چون تازه از شما می شنوم .به دنبال این مساله خبردار شدیم که نظامی ها با تمام تجهیزات مسلح شده و در میان ژاله مستقر شده اند ، درست مثل اینکه به میدان جنگ آمده باشند. من ساعت 8 صبح آماده شدم که به میدان شهدا(ژاله) بروم لذا با افراد دفتر قرار گذاشتیم با فاصله 15 تا 20 متر از یکدیگر به سمت میدان برویم . تا اگر گروه اول با مامورین برخورد کرد و مساله ای پیش آمد دومی راه خود را تغییر دهد و به بقیه خبر بدهد. به این ترتیب من به نزدیک میدان که رسیدم دیدم که نظامی ها لوله های مسلسل را به سمت ما گرفته اند . من در یک لحظه بین این که بازگردم یا اینکه راه خود را ادامه دهم تردید کردم. اما با حساب اینکه اگر اینها بخواهند کاری بکنند من چه برگردم و چه ادامه بدهم کار خود را خواهند کرد ، به راه خود ادامه دادم . وقتی به نظامی ها رسیدم خطاب به آنها گفتم برای چه سراپا مسلح شده اید و در اینجا تجمع کرده اید ؟ این مردم اسراییل و آمریکا نیستند که به جنگ آنها آمده اید . اینها برادران و خواهران و فامیل شما هستند. مردم به هیجان آمدند و صلوات فرستادند و من به آنها تذکر دادم که آرام باشند. در عین حال به افسرها هم گفتم که اگر برای کشتن کسی آمده اید ، بیایید مرا بکشید . ...آیا اقدامی برای متفرق کردن مردم انجام دادید تا از بروز فاجعه جلوگیری شود؟دیگر زمانی برای اعلامیه دادن نبود . بلندگوهای ما تنها کاری که می توانستند بکنند این بود که تذکر بدهند که مردم تک تک و دو نفر دونفر از حسینیه ها خارج شوند چون تجمع بیش از سه نفر ممنوع بود ، تا جانشان حفظ شود. ولی امکان اینکه به همه مردم تذکر داده شود ، نبود . دستگاه برای اینکه مردم را متفرق کند هیچ تماسی با شما نگرفت؟از سوی کلانتری ها تماس هایی گرفتند ولی اوضاع دیگر در اختیار ما نبود . مردم از شمال و جنوب و غرب و شرق به سمت میدان ژاله می آمدند و اوضاع از دست ما خارج شده بود.این تماس ها از چه ساعاتی با شما گرفته می شد؟تقریبا از ساعت 7 صبح تماس می گرفتند ، منتها همانطور که گفتم کسی نمی توانست جلوگیری کند . ماموران سه راه شهدا را بسته بودند و میدان امام حسین و میدان خراسان را نیز برای جلوگیری از آمدن مردم مسدود کرده بودند ، ولی مردم از کوچه پس کوچه های اطراف می آمدند.البته قرائنی هم حکایت داشت که حکومت قصد داشت کشتار کند تا زهر چشمی از مردم بگیرد ، فکر می کنید چرا حکومت این مکان را انتخاب کرده بود؟این مکان میدانی کوچک است در منطقه ای که مردمی مستضعف و متدین در جنوب و شرق آن زندگی می کنند . کیفیت حضور مردم در این محل مصداق این بود که شما چاله ای را که از بارش باران پر می شود ، اگر خالی کنید باز چاله پر از آب می شود . ما به مردم تذکر می دادیم که محل را ترک کنند ، باز عده ای دیگر جای آنها را می گرفتند . در نهایت هم وقتی من به منزل رسیدم تقریبا 15 دقیقه بعد صدای شلیک گلوله ها به گوش رسید و کشتار شروع شد و نیم ساعت بعد از کشتار هم نظامیان جلو منزل و دفتر من ریختند . |
|
آخرين بروز رساني ( ۲۰ شهريور ۱۳۸۷ )
|
|
|